إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 49
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
شده و اين داستانها چون اغلب صورت لطيفه و بذله دارد از ملالت خاطر مىكاهد و اينگونه زمينهسازى ، از اصول دبيرى در آن روزگار بوده است و بر قدرت ، لطافت طبع ، نكتهسنجى و ذوق نويسنده دلالت دارد : « . . . چون تحصيل برنج ميسر شذ در دوش كشيذ و بازگشت در اثناء راه از نشيب و فراز متبرم شذ و از هامون و كوه ستوه آمد و از مشقت راه دراز و بار گران بناليذ و گفت بار خدايا آزاد مردى را برگمار كى بدرگاه تو نيازى دارذ و با وى چهارپائى زيادت بوذ تا اين پشتواره من لحظهءى بر پشت وى نهذ و آسايش بجان من خسته رسانذ . مقارن انديشهء او سوارى از صحرا برآمذ بر ماديانى نشسته ، كرهء دو روزه در دنبال . چون بروستائى رسيذ كره نيك افشانده شذه بوذ فروذ آمذ و كره را بر سر پشتوارهء روستائى نهاذ و گفت مانده شذه است تا قدرى آسوذه گردذ بيچاره متحير گشت و در سير ، سر برآورد و گفت بار خدايا يا من نيك نگفتم يا تو نيك نشنيذى . » ص 140 شعر در فرائد السلوك نويسنده فرائد السلوك باقتضاى موقعيت و به صورتهاى مختلف استشهاد ، تمثيل ، توصيف ، تأييد و تأكيد ، و گاهى منباب واسطه ، از اشعار فارسى و عربى بسيارى استفاده كرده و نثر را از يكنواختى بيرون آورده و بر لطف و حسن سخن بسى افزوده است اما بيشتر كاربرد شعر براى سوق سخن و دنبالهء مطالب پيش است : « . . . و ره روان عالم قدس را در جستوجوى فيض قدرت او پاى طاقت لنگ آسمان در جستوجوى تست و من * زو درين انديشه سرگردانترم » ص 4 « و بر كسب شرف بيش از آن امكان نيافت كه بذان عالم تشبه نمايذ در مقام خويش توقف كرد و گفت : من جهد همى كنم قضا ميگويد * بيرون ز كفايت تو كارى دگرست » ص 10 ايضا رك ص 11 - 34 - 72 - 95 - 99 - 100 - 105 - 114 - 121 129 - 136 - 142 - 144 - 155 - 171 - 178 - 186 - 187 - 188 189 - 191 - 206 - 232 - 233 - 381 - 391 - 405 - 408 - 440 441 - 451 - 533 - 534 گاهى شعر در توصيف ميايد و اين مورد از بهترين موارد كاربرد شعر است « در آخر كهولت و ايام پيرى او را پسرى داذ ما شطهء فطرت بگلگونهء لطف چهرهء زيباى او مورد كرده و صيقل صنع بنور خوبى آينهء عارض او برافروخته گفتى اين معنى در وصف او گفتهاند و اين در نعت او سفته كلك كن چون صورت جانان نگاشت * نقش مهرش بر نگين جان نگاشت